انسان در جستجوی معنا
وضعیت: خواندم
این کتاب یه جوری عجیب انسان رو وادار به خودشناسی میکنه، با خوندنش تو چالش قرار میگیری و به تموم اتفاقای زندگیت واینکه اون لحظه چه مهارتی از خودت نشون دادی ، روبرو میشی.
یه دیدی که نه ملامت کننده ست، نه ناراحت کننده و نه تخریب کننده. یه دید منطقی
اذیت های زندگی رو خوب تفهیم میکنه.ادامه دادن در هر صورتی وجود داره و نباید منتظر آزادی یا مقصد خاصی بود و از مسیر باید لذت برد.
این کتاب روایتِ واقعی دکتر ویکتور فرانکل از دوران اسارتش در اردوگاههای مرگ نازی است. او توضیح میدهد که انسان حتی در وحشتناکترین شرایط ممکن، اگر معنایی برای زندگی خود پیدا کند، توان ادامهدادن دارد. فرانکل از دل تجربهی رنج، مکتب رواندرمانی لوگوتراپی (معنادرمانی) را بنیان میگذارد و نشان میدهد که امید و هدف، انسان را از نابودی نجات میدهد.
-
جملات طلایی که از این کتاب گرفتم:
- کسی که چراییِ زندگی را یافته، با هر چگونگیای خواهد ساخت.
- در آخرین لحظهها، انسان تنها دارای یک آزادی است: آزادیِ انتخاب نگرش خود در برابر هر شرایطی.
- معنا یافتنی نیست… ساختنیست.
- عشق تنها راهیست که میتوانیم به اعماق وجود انسان دیگری نفوذ کنیم.
- هیچکس و هیچ چیز نمیتواند آنچه را که روح انسانی را سربلند میکند، از او بگیرد.
- به خوبی آشکار است که خنده بیش از هر چیز دیگری میتواند انسان را از شرایط نابسامان و دشوار موجود جدا کرده و به او برای ایستادگی در برابر سختیها و زشتیها موجود نیرو ببخشد هرچند برای زمانی تنها به طول چند لحظه.